داستان احترام به بزرگترها پدرم می خواست برای پدربزرگ کفش بخرد مادرم اجازه داد که من هم همراه آن ها بروم. من و پدرم، کفش هایمان را پوشیدیم و جلوی در ایستادیم. اما پدربزرگ هنوز آماده نبود.
مختصری از تولید محتوای درس هدیه های آسمانی پایه دوم ابتدائی :
داستان احترام به بزرگترها
پدرم می خواست برای پدربزرگ کفش بخرد
مادرم اجازه داد که من هم همراه آن ها بروم. من و پدرم، کفش هایمان را پوشیدیم و جلوی در ایستادیم. اما پدربزرگ هنوز آماده نبود.
گفتم: «پدر! بیا بریم بیرون، پدربزرگ خودش می آید.» پدرم گفت: «این کار درست نیست.
ما صبر می کنیم تا پدربزرگ هم بیاید.
پدربزرگ از همه ی ما بزرگ تر هستند. زودتر رفتن ما بی احترامی به اوست
پدرم گفت: «یک روز شخصی به همراه پدرش به دیدن امام رفته بودند. او زودتر از پدر وارد اتاق شد
امام از این رفتار او خیلی ناراحت شدند و گفتند: «این آقا پدر شما هستند، چرا جلوتر از او وارد اتاق شدید؟» آن شخص از کاری که کرده بود خیلی خجالت کشید.
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
کارورزی سرا | بزرگترین بانک کارورزی فرهنگیان،کاورزی۱،کارورزی2،کارورزی۳،کارورزی ۴،قدام پژوهی،کارنمای معلمی ،پروژه پایانی،گزارشات تخصصی
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.